رفتن به محتوای اصلی

شما اینجا هستید

پیرامون سوء مصرف مواد مخدر در استان قزوین/ضرورت بازاندیشی در سیاست گذاری ها

دکتر احمد اسفندیاری ،دکترای جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران
8 تير, 1396 - 11:08 -- عابدی

پیرامون سوء مصرف مواد مخدر در استان قزوین/ضرورت بازاندیشی در سیاست گذاری ها

پیرامون سوء مصرف مواد مخدر در استان قزوین

ضرورت بازاندیشی در سیاست گذاری ها

احمد اسفندیاری

دکترای جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران      

کارشناس دفتر فرهنگی و اجتماعی استانداری                                                                     

چکیده

به رغم تلاش های مسئولان، پژوهش های محققان و سیاست گذاری های خُرد وکلان، اعتیاد همچنان دالّ مرکزی آسیب های اجتماعی و عامل آنتروپی سرمایه انسانی است. هژمونی فیزیکالیسم، تفوّق گفتمان بوروکراتیک و کِلنیکالیزه شدنِ (Clinicalize) فرایندِ آسیب و در نتیجه غیبت امر اجتماعی در سیاست گذاری ها ، تا به  امروز در عمل توفیقی بدست نداده است. لیک اتخاذ رویکردهای جامع، چند وجهی و منظومه نگر در مواجهه با این جَرثومه فساد، بیش از پیش مطمح نظر است.

 پژوهش حاضر جهت ممانعت از فرو غلتیدن در آمار زدگی و ریاضی گراییِ شبه پوزیتویستی از یکسو و شهود و اشراق گرایی محض و با استعانت از رویکردهای تلفیقی به صورت دلفای کوچک مقیاس(Mini Delphi) با حجم نمونه 5 نفر به عنوان پنل متخصصین در راستای "شناسایی و فهرست بندی متغیرهای اثرگذار"  و اجرای پیمایش380 نفری از شهروندان 64-15 ساله شهر قزوین با شیوه نمونه گیری خوشه ای و استفاده از فرمول کوکران انجام پذیرفته است. بررسی های اولیه حاکی از آن است که اعتیاد، هم به عنوان معلول و هم علت اجتماعی، پژواک همفراخوان دو پاره عین(عرضه محور) و ذهن(تقاضا محور) است، اما هماره پاره ذهن در سیاست گذاری ها به نفع پاره عین غائب بوده و در این مهجوریت و مسخ شدگیِ نگره اجتماعی و انزوا و طردشدگی بینش جامعه شناختی، از یکسو نگاه درمانگرمستولی و منجر به پزشکی شدن اعتیاد و تقویت نقش روانپزشک و از دگر سو، نگاه امنیتی نیز به بوروکراتیزه شدن و فربه شدگی نقش حقوق دان ها انجامیده است.

استان قزوین به علت موقعیت جغرافیایی خاص خود همچون نزدیکی و مجاورت با دو استان البرز و تهران که با انواع متعدد آسیب های اجتماعی دست به گریبانند و حتی سرریز مسائل اجتماعی خود را به این شهر انتقال            می دهند، تعدد و تکثر شرکت های تولیدی فعال و نیمه فعال، خیل کثیر مهاجرانی که از شهرها و روستاهای مجاور به علت قلِّت منابع آبیِ سالیان اخیر، به این شهر سرازیر شده اند، موقعیت ترانزیتی و قرارگرفتن در مسیر جاده ابریشم و شاه  راه مواصلاتی مناطق شمالی و غربی و مرکزی ایران و از همه مهم تر پذیرش و اِسکان چندین هزار دانشجویی غیر بومی که در مراکز دانشگاهی مشغول به تحصیل اند ، وجود جمعیت حاشیه نشین قابل توجه در مناطق جنوب شرقی(اقبالیه و چوبیندر) شمال (اسماعیل آباد، نجف آباد، وثوق آباد و ...) و غرب( شهرک مهرگان، کورانه) و ایضاًًً چندین محله پر ازدحام، آسیب زا و متراکم شهری و در نهایت احداث چند صد واحد آپارتمانی خالی از سکنه یا دارای اسکان موقت، امروزه به رغم داعیه التزام به سنن فرهنگی از جمله استانهایی است که با گونه های گوناگون مسائل جامعوی روبه روست که اعتیاد به مواد مخدر در صدر این چالش ها و آبشخور این وضعیت آنومیک است.

آمارها امروزه حکایت از آن دارد که 65 درصد همسر آزاری ها در کشور ناشی از سوء مصرف مواد مخدر است. 40 درصد سرقت ها، 30 درصد کودک آزاری ها، 23 درصد نزاع ها، 20 درصد جرائم منکراتی، 10 درصد جرائم عمدی منبعث از مصرف مواد مخدر و آسیب های ناشی از آن است. با اِمعان نظر قراردادن عمق بحران پیش رو و ضمن پذیرش ناکارآمدی سیاست های اوبژکتویسم و اصرار بر گفتمان عرضه محور، می باید سوژه را در برابر این سرطان اجتماعی ایمن ساخت و  بازار تقاضا را مدیریت نمود. بعلاوه این نکته همواره باید امعان نظر باشدکه جهت ریشه کن کردن هر آسیب اجتماعی علاوه بر شناخت قوانین حاکم بر آن آسیب، به اندازه زمانی که آن آسیب در جامعه ریشه دوانیده ،می باید زمان و انژی صرف گردد در غیر آن صورت، سیاست گذاری های تعجیلی، نسخه محور، کِلینیکال و بوروکراتیک ..... راه بجایی نخواهد برد.

مفاهیم کلیدی: اعتیاد، منشاءشناسی، سیاست گذاری اجتماعی،، پزشکی شدن آسیب های اجتماعی

 

مقدمه

از جمله موضوعاتی که در قلمرو پژوهش های علوم اجتماعی بیش از سایر موضوعات دارای تکرار،بسامد و فراوانی است مقوله اعتیاد و سوء مصرف مواد مخدر است که قریب چند دهه است که در زمره مهمترین آسیب اجتماعی این مرز و بوم قلمداد می شود و نه تنها روند رشد شتابان آن متوقف نگردیده بلکه کماکان روبه تزاید است و بر شمار قربانیان خود می افزاید. ژنرال باری مک کافری(1996) رئیس اداره ملی مبارزه با مواد مخدر آمریکا در سالهای پایانی قرن بیستم در خصوص قربانیان این مواد می نویسد" من در این شغل (مبارزه با مواد مخدر) بیشتر از جنگ های دیگر بدبختی و نابودی بشر را مشاهده کرده ام" (اسعدی،4،1380).

اعتیاد به مواد مخدر از سال ها پیش معضل مهم جامعه ایران بوده و ارتباط آن با انواع آسیب ها و مسائل اجتماعی باعث گردیده این پدیده از حدود یک مساله اجتماعی عادی فراتر رود و به یک بحران اجتماعی بدل گرددکه حتی عامه مردم نیز در مشکل آفرین بودن آن تردیدی ندارند. اطلاعات برگرفته از موج اول (1379) و دوم (1388) "پیمایش ارزشها و نگرش های ایرانیان" نشان می دهد که مردم بعد از بیکاری، دومین مساله و آسیب بزرگ جامعه ایران را اعتیاد به مواد مخدر می دانند. همچنین در تحقیق که با عنوان "آینده پژوهی ایران " توسط مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری(1396) انجام پذیرفت، سوء مصرف مواد مخدر در زمره یکصد مساله جامعه ایران توسط پاسخ دهندگان تشخیص داده شد. نتایج سایر پژوهش هایی که در این خصوص انجام پذیرفته نیز اهمیت و اولویت این سرطان اجتماعی را تائید می کند لیک می طلبد که در این قلمرو اقدام عاجلی صورت پذیرد.

جامعه ایران از مدت ها پیش درگیر مبارزه جدی با پدیده اعتیاد بوده و در این راستا سیاست ها و برنامه هایی را نیز اجرا کرده است اما علیرغم مجاهدت ها و مساعی غیر قابل انکار، اعتیاد همچنان در صدر فهرست مسائل جامعوی خودنمایی می کند و همچون خوره ای ارگانیسم اجتماعی را با چالش و تهدید جدی مواجه ساخته است و روزبه روز بر بحران پیش روی افزوده و جمعیت بیشتری را در کام خود فروبرده و کماکان "هَل مِن مَزید" می طلبد.

فراگیر شدن اعتیاد در جامعه، کاهش سن اعتیاد، دانش آموزی شدن آن، گرفتار شدن بخش قابل توجهی از جمعیت زنان به سوء مصرف مواد، شیوع انواع بیماری های جدید الظهورِ منبعث از مصرف مواد ناخالص، تعداد دستگیرشدگان مرتبط با خرید، فروش و مصرف مواد، فقد ظرفیت زندانها، بازگشت به مصرف مواد پس از طی فرایند طولانی ترک و تکاثر و تضاعف پروندهای حوزه مواد مخدر و بسیاری از معظلات دیگر، تنها بخشِ کوچک، از آن کوه یخی است که ملموس و مشاهده پذیر است که جامعه هر روزه تاوان و غرامت حضور آن را به اَشکال و صور مختلف پرداخت می کند و از سوی دیگر نیز حکایت از عدم تدبیر در سیاست گذاری ها ، عدم درک درست مساله، هژمونی گفتمان انظباط بخش، ظهور فیزیکالیسم نو در مواجهه با بحران فرا روی دارد.

بیان مساله

طرح درست یک مساله اولین رسالت هر جوینده واقعیت و پوینده راه دانش است در غیر آن صورت و عدم درک دقیق از مساله ی فرارو، نه تنها در شناخت واقعیت اجتماعی راهگشا نیست بلکه محقق و حتی مخاطبین تحقیق را دچار کج فهمی و سیاست گذاران را بر سبیل باطل خواهد انداخت. بنابراین تلاش می شود تا با بررسی ساحات و ابعاد مکنون واقعت اجتماعیِ اعتیاد، فرایند مساله سازی و پرابلماتیزه کردن  موضوعِ مورد پژوهش با مداقه حداکثری صورت پذیرد تا شاید گشاینده افقی نو و چشم اندازه تازه در این قلمرو باشد. سوء مصرف مواد مخدر در قلمرو مورد مطالعه (استان قزوین) یک مساله اجتماعی است زیرا ؛

الف) سوسیولوژیکال است ؛ بعبارتی بخش قابل توجهی از جمعیت استان قزوین بطور مستقیم یا غیر مستقیم مبتلابه آن است. روند رو به تزاید دستگیرشدگان مرتبط با این مواد در استان، وجود هزاران پرونده مفتوح در مراجع قضایی، آمار کثیر زندانیان مرتبط با مواد مخدر و حضور صدها نوجوان و جوان در مراکز بازپروری، رشد چشمگیر مراکز ترک اعتیاد در سطح شهر، مبادله مشهود مواد مخدر در مراکز متراکم شهری، پارک ها و فضاهای عمومی ، فروپاشی بسیاری از خانواده ها در اثر سوء مصرف سرپرستان آن و بسیاری از شواهد دیگر نمایانگر گستره اجتماعی مساله اعتیاد در این استان است.

ب) هیستوریکال است  ؛ تمام مسائل اجتماعی دارای منشاء و ریشه تاریخی اند و بدون شناخت سَبقه و عقبه تاریخی اعتیاد در استان قزوین طبعاً دستیابی به راه حل آن نیز غیر ممکن است. بعبارتی می باید بررسی شود که تحت چه شرایط تاریخی اعتیاد در این سرزمین این چنین ریشه دوانیده و برای بَرکندن این ریشه، چقدر نیرو باید صرف شود؟ فردریش هگل(1831-1770) در اهمیت شناخت تاریخیِ واقعیت اجتماعی معتقد است "واقعیت ، فرایندی تاریخی است. بنابراین برای درک آن باید فهمید چگونه به وضعیت کنونی رسیده است و چگونه در همین لحظه کنونی هم در حال تبدیل شدن به چیز دیگری است"(مگی،162،1388). لیک منشاء شناسی اعتیاد و درکِ فرایند زمان در تکوین مساله اعتیاد بسیار حائز اهمیت است. همانطور که می دانید یکی از نخستین پایگاه های سلسله صفوی قزوین بوده است. تاریخ گواهی می دهد که نضج تصوف و صوفی گری و شکل گیری حلقه های مرتبط با این مسلک در پرورش جرثومه اعتیاد در این سرزمین نقش ایفا نموده است. "مصرف بَنگ و حشیش در ایران در دوران صفویه رواج بسیار یافت. برخی از پادشاهان صفوی به خوردن بنگ و حشیش اعتیاد داشتند از جمله شاه طهماسب در اوان جوانی به نوشیدن شراب و خوردن بنگ رغبت زیاد نشان می داد" (هرمزد نامه،29،1331 به نقل از حاجی لو،31،1388)." از نظر رواج مصرف بنگ هیچ دوره ای را نمی توان با عصر صفویه مقایسه کرد. در این دوران اغلب شاهزادگان و رجال و درباریان و سرداران حتی مردم عادی به خوردن تریاک و بنگ و برخی مواد مخدر معتاد بودند و هر یک در جیب خود قوطی مخصوص محتوی مواد مخدر حمل می کردند. ثروتمندان با داشتن قوطی های جواهرنشان و گرانبها از سایرین ممتاز بودند. مصرف مواد مخدر آنچنان رواج داشت که کسی آن را پنهان نمی کرد"(همان،34). }همانطور که پیش تر اشاره شد }شیوع ناگهانی سوء مصرف تریاک و حشیش در دوره صفویه رخ داد. در این دوران مکان های مخصوصی به نام کوکنار خانه وجود داشته که به منظور کیف و نشئه، خشخاش را جوشانده و آب آن را می نوشیدند ... گسترش روز افزون و نگران کننده مواد افیونی، شاه طهماسب اول را واداشت تا مبارزه ای جدی با اعتیاد و مواد مخدر آغاز کند (مدنی قهفرخی،142،1390). راوندی مولف "تاریخ اجتماعی ایران" در این خصوص می نویسد " هیچ دلیلی در دست نداریم که بگوئیم تا قبل از عهد صفوی خوردن تریاک یا نوشیدن دم کرده برگ خشخاش در ایران متداول بوده است. راوندی احتمال می دهد که خوردن تریاک و نوشیدن آب کوکنار سوغات سربازانی بوده که به جنگ عثمانی رفته اند. این عادت میان سربازان تُرک متداول بوده است. در آن زمان مردم اعتقاد داشتند که خوردن شیره کوکنار (تریاک) انسان را دلیر و نترس می کند (همان، 142) در 26 تیر 1307 قانونی به نام قانون انحصار دولتی تریاک تصویب شد. پس از تصویب این قانون بنحو باورنکردنی شیره کش خانه هایی راه اندازی شد و تعداد آنها به شدت رو به افزایش گذاشت. گفتنی است که در آن زمان به شیره کش خانه ها دارالعلاج و شفاخانه می گفتند (همان،146-145).

 یکی از دلایل مهم عدم مقاومت مردم در قبال نیروی بیگانه و اشغالگر در سال 1320 را می توان مساله اعتیاد بخش عمده ای از جمعیت ایران دانست ... یکی از فرماندهان متفقین در جریان اشغال سواحل جنوبی ایران طی گزارشی که به ستاد نیروهای آمریکا فرستاده  می نویسد "سه چهارم از کارگران ایرانی که برای پیاده کردن اسلحه و مهمات در بنادر خلیج فارس در نظر گرفته شده اند، معتاد به تریاک می باشند و به این علت قدرت و توانایی جسمی خود را از دست داده و قادر به انجام خدماتی که حساسیت زمان جنگ ایجاب می کند نیستند و بهتر است برای تخلیه کشتی های حامل اسلحه و مهمات از کشور آمریکا کارگرانی به این کشور اعزام شوند" (همان،148).  البته که ریشه اعتیاد بسی فراتر از این بازه تاریخی است اما اگر تسامحاً تاریخ افشاندن بذر اعتیاد را در قزوین حکومت صفویه بدانیم قریب به 400 سال است که این واقعیت اجتماعی و تاریخی تداوم یافته است. با این وجود آیا می توان  با اِعمال سیاست های مقطعی ، موقت ، تعجیلی، تنبیهی و .... در مواجهه با این پدیده تاریخی توفیقی حاصل نمود؟

پ) ژئوگرافیکال است ؛ مسائل اجتماعی به شدت تحت تاثیر فضا و مکان هستند لیک بسته به موقعیت مکانی نوع و گستره مسائل اجتماعی نیز متفاوت است. استان قزوین بلحاظ موقعیت جغرافیایی و استراتژیک، دارای شرایط خاصی است. قرابت و همسایگی با دو استان پر مساله البرز و تهران که کانون انواع متعدد آسیب های اجتماعی هستند و سرریز مسائل جامعوی خود را به این استان انتقال می دهند از یکسو و قرار گیری در مسیر جاده ترانزیتی و شاه راه مواصلاتی شمال، شمال غرب و مرکز کشور علیرغم آنکه می تواند منافعی را در پی داشته باشد اما بیش از آن، آمار کشفیات کالاهای قاچاق منجمله قاچاق مواد مخدر را به شدت در این استان افزایش داده است. مهاجرپذیری استان قزوین بویژه مهاجرینی که از مناطق شمالی با هدف جُستن شغل به این استان سرازیر شده اند بعلاوه خیل کثیر کوچندگان درون استانی که از مناطق روستایی به علت بحران منابع آبی، زادگاه خویش را ترک گفته اند بر شدت و عمق بحران موجود افزوده و سبب فربه شدگی اماکن حاشیه نشین این استان را فراهم ساخته است.

استان قزوین علیرغم جمعیت متوسط آن به نسبت سایر استانهای کشور از جمعیت حاشیه نشین قابل توجهی برخوردار است که این پدیده بخودی خود بستر مساعدی را جهت ظهور انواع انحرافات اجتماعی فراهم ساخته است. شهر بیدستان با جمعیتی بالغ بر 19996 نفر، شریفیه 21009، اقبالیه 55498 مهمترین مراکز شهری حاشیه نشین استان هستند (سالنامه آماری استان قزوین ،1394)  که جمعیتی بالغ بر 100000 نفر را بدون احتساب نقاط روستایی حاشیه نشین پیرامون همچون چوبیندر، ناصرآباد، وثوق آباد ، نجم آباد، کورانه ، شینقر، رشتقون و منطقه شهری تازه تاسیس مهرگان که خود نیازمند پژوهش مفصل و جداگانه است در خود جای داده اند. موضوع جمعیت حاشیه نشین هنگامی بغرنج تر می شود که جمعیت دانشجویان غیر بومی را از جمعیت 120000 نفری دانشجویان استان محاسبه نمائیم . اگر جمعیت دانشجویان غیر بومی را معادل 25 درصد از کل جمعیت جامعه دانشجویی این استان احتساب نمائیم با جمعیتی حداقل معادل 30000 نفر مواجه خواهیم شد که عمدتاً از دو استان البرز و تهران و با انواع فرهنگ ها، سلایق و علایق بدون هیچ برنامه مدون و سیاست گذاری مشخصی دورهای تحصیل را در قزوین طی کرده و به موطن خود باز می گردند.

ت) زمانمندی مسائل اجتماعی( اشباع شدگی  اعتیاد) ؛ صاحبنظران علوم اجتماعی زمانمندی را از جمله شاخص های هر مساله اجتماعی عنوان می کنند. بعبارتی هر مساله اجتماعی در زمان شکل می گیرد و زمان، ظرف وقوع حوادث است. این پیوستگی مساله به زمان و انفکاک ناپذیر بودن آن از زمان وقوع خود، زمانمندی آن مساله نامیده می شود (صانعی دره بیدی،7،1386). بنابراین دیدگاه، کل پیکره فرهنگ از علم تا هنر و دین و صنعت و حکومت و هر آنچه به دست انسان فراهم آمده باشد مهمان تاریخ است و ذات آن در آمدن و رفتن است(همان،18). بر اساس قاعده زمانمندی همانطور که شرح آن رفت هر مساله مولود زمان خویش است لیک آمدن آن را نیز رفتنی است. علیرغم اعتقاد راسخ قاطبه متفکرین به قاعده فوق امروز آسیب های مشاهده می شوند که قاعده بازه زمانی را بر نمی تابند و مدت هاست که مهمان تاریخ این سرزمینند.

در جامعه پزشکی مصطلح است که اگر یک تومور بهنگام تشخیص داده شود و بیمار نیز در بادی امر درد را بپذیرد یقیناً مسیر درمان تسهیل خواهد شد اما اگر درد بهنگام تشخیص داده نشود و بیمار نیز درصدد انکار برآید بتدریج تومور ریشه دوانیده و سایر اندام را نیز مبتلا می سازد و به اشکال و صور دیگری ارگانیسم را تهدید می کند. اعتیاد امروزه همچون توموری بدخیم، از آنجاییکه سیاست متناسبی در مواجهه با آن اعمال نگردیده به مقوله ای اشباع شده بدل شده و امروز این مساله در اشکال جدیدی همچون شیشه، اکستازی، بنزین،اتر، جیب، تینا  و ... ساختار اجتماعی را تهدید می کند. مردم این سرزمین همچون بسیاری از مسائل دیگر اعتیاد را در حافظه تاریخی خود دارند. اشباع گشتگی اعتیاد باعث شده است که این مساله در زیر پوست جامعه حرکت کند و همچون زخمی کهنه ، باز و بهبود نایافته باقی بماند و تداوم یابد. بنابراین اعتیاد همچنان فشار خود را بر جامعه تحمیل می کند و روح جمعی را جریحه دار می سازد. چنانکه گویی جامعه بدون حل مساله اعتیاد از آن عبور نموده است. لازم به ذکر است که تمام کشورها ی جهان با انواع متعدد مسائل اجتماعی دست به گریبانند اما تفاوت در آن است که این کشورها تمام سعی و هم خود را بر آن می گذارند تا مساله فرا رو را یا از پیش روی بردارند و یا اینکه به هر شکل ممکن می کوشند آن را مدیریت و یا تحت کنترل درآورند و حرکت رو به جلو مساله را متوقف سازند اما در کشور ما مسائل حل نشده باقی می مانند و مثل اشباح در اطراف مردم پرسه می زنند و بر روح و روان افراد اثر می گذارند و افقی مایوس کننده از آینده نمایش می دهند.

ث) اکونومیکال است ؛ هر مساله اجتماعی آن هنگامیکه بازار تشکیل دهد و تامین کننده منافع عده ای سوداگر و سود جو باشد دیگر بسادگی قابل حل نخواهد بود. مواد مخدر از جمله کالاهای اقتصادی است که در امتداد تاریخ این سرزمین با منافع عده ای سوداگر سخت گره خورده است. "دور زمانی نیست که ناصرالدین شاه قاجار که   دربه در  به دنبال ثروت کم زحمت بود و سرمایه کشور را به سودای کشف معادن طلا اتلاف می نمود، آموخت تا از محل تجارت تریاک می توان لااقل بخشی از وام های بانک شاهنشاهی را که برای خوشگذرانی سفرهای فرنگ بر گُرده ملت نهاده بود مستهلک نماید. تجارت تریاک به داد دولت تحت محاصره مصدق نیز رسید و لااقل بخشی از تلخکامی ناشی از ترش رویی دولت انگلیس و روس را جبران کرد" (مدنی قهفرخی،11،1390). در سال 1305 تقریبا 8 درصد از کل درآمد دولت از محل فروش تریاک حاصل می شد (همان ،144). حتی همین امروز نیز منحصراً گردش مالی بازار مواد مخدرِ شیشه در کشور6.8 هزار میلیارد تومان است که با این رقم می توان بسیاری از فعالیت ها را سامان داد و در حدود 43 هزار شغل در کشور ایجاد کرد. همچنین این مقدار پول معادل 45 درصد بودجه سالانه شهرداری تهران است. از اینروی یکی از مهمترین مولفه های که زمینه تسلسل و تداوم اعتیاد را در ایران موجب گردیده قاچاق مواد مخدر و سودهای سرشاری که از این مسیر در جیب عده ای سوداگر و منفعت طلب سرازیر می گردد.آنچه امعان نظر است بررسی روند شکل گیری مافیای مواد مخدر نیست بلکه ظهور خرده فروشان مواد در عرصه های عمومی است که امروزه در فضاهای متراکم شهری ، مناطق حاشیه ای، فضاهای تفریحی، پارک ها و ... قابل مشاهده است و علیرغم تلاش های صورت پذیرفته و اجرای طرح های گسترده نظامی و حضور فیزیکی ماموران و وجود کانکس های متعدد انتظامی کماکان ادامه دارد. مشاهده می شود که امروزه خرده فروشی مواد مخدر به علت سود قابل توجه و عدم احتیاج به سرمایه گذاری کلان از یک سو و اشتها به فعالیت های زود بازده و سودای ثروت در میان قشر جوان، تبدیل به حرفه گشته و لایه های گسترده جمعیت بویژه جامعه دانشجویی و دانش آموزی را به شدت تهدید می کند. مناطقی همچون اقبالیه ، بیدستان، چوبیندر، مهرگان و اماکن تفریحی چون پارک شهدا، پارک ملت و ... علیرغم اصلاح و فعالیت های صورت گرفته در خصوص جمع آوری فروشندگان خُرد مواد مخدر، کماکان از سوی مراجع نظامی و قضایی اماکن مساله دار معرفی می گردد.

ج) مسائل اجتماعی قانونمند هستند؛ قانون مندی مسائل اجتماعی به این مفهوم راجع است که هر مساله اجتماعی آن هنگامی که شرایط برای ظهورش مهیا باشد بی شک حادث می شود. از سوی دیگر مفهوم قانون مندی به مقوله علیت در آسیب های اجتماعی نیز پیوند می خورد. بر این اساس مسائل اجتماعی علّی بوده و در زنجیره علل ظهور می کنند. برای مثال نمی توان بطور قطع مدعی شد که علل شکل گیری اعتیاد در قزوین منبعث از عدم جذب مهاجرین در بافت جامعه شهری است و یا اینکه ورشکستگی و تعطیلی کارخانه ها و شرکت ها عامل گرایش به اعتیاد است. البته که عوامل فوق تاثیرگذار هستند اما نمی توان واقعیت اجتماعی اعتیاد را به مفاهیم خُرد و منحصراً اقتصادی تقلیل داد بلکه می باید زنجیره عللی را که در طی آن اعتیاد شکل گرفته است، باز شناخت. برای نمونه      می توان گفت عدم رونق تولید و مفتوح بودن سیاست های وارداتی، منجر به کاهش سود کارفرما می شود، کاهش سود، تعویق مطالبات جامعه کارگری را بدنبال خواهد داشت، معوق ماندن حقوق، پرداخت اقساط را به تاخیر      می اندازد و ضیق معاش را در پی دارد. در نتیجه زمزمه های نارضایتی از سوی خانواده تشدید شده و فرد را بلحاظ ذهنی و فکری دچار استیصال می گرداند و به مرور علائم افسردگی و انزوا در او ظهور می کند. اکنون وی پتانسیل هر گونه انحراف و کجروی را داراست و همچون میمی با اندک نیرویی منفجر می گردد و در ابتدا خود و سپس اطرافیان را قربانی می سازد. لیک طرح این ادعا که بیکاری علت العلل اعتیاد است از اساس باطل است بنابراین باید مشخص شود که کدام یک از اَشکال بیکاری و تحت چه شرایط و مکانیسمی این پدیده می تواند سبب اعتیاد شود؟ (برخی از پژوهش های اخیر نشان داده است که بسیاری از معتادان به مواد مخدر شاغلند) . با این وجود پر روشن است که پیچیدگی در ذات مسائل اجتماعی است و بدون درک این تسلسل غامض نمی توان بدرستی مساله را شناسایی و در نتیجه رفع نمود. رفتن به ماوراء مساله اعتیاد است که زمینه شناخت و درمان آن را فراهم می سازد. درست به همین دلیل است که اغلب مسائل اجتماعی را همچون کوه یخی تصور می کنند که عوام تنها قادر به دیدن آن قسمتی هستند که از آب بیرون مانده اما در واقع بخش سترگ و اعظم آن در زیر آب پنهان است.

***

ازدواج سفید ؛ محصول نامبارک مدرنیته سیّال

نزد صاحب نظران و متفکران علوم انسانی و اجتماعی، در حال حاضر دو قرائت از واژه مدرن (Modern) وجود دارد.   قرائت نخست به فرایندی اشاره دارد که بیشتر وجه مادی داشته و به عناصر تکنولوژیک سخت وابسته است. در این قرائت، جامعه رخت تکنولوژی بر تن می کند  و از مواهب گسترش علم و فرآورده های آن به صورت عاریتی منتفع می گردد . این وضعیت بازگو کننده شرایطی است که در قاموس علوم سیاسی و علوم اجتماعی مدرنیزاسیون (Modernization) خوانده می شود. یعنی آنکه کشوری به اتّکای غرب و ملل توسعه یافته، عناصر مادی فرهنگ بیگانه را اخذ و بدون انطباق آن با شرایط فرهنگی ، رختی نو بر کالبد جامعه خود بپوشاند. امارات متحده عربی به طریق اولی نماد برجسته فرایند مدرنیزاسیون در جهان است که علیرغم انتفاع از فن آوری های تکنولوژیکی غرب در عرصه فرهنگی و شاخص های توسعه یافتگی کماکان بر پاشنه ادوار پیشین خود دور می زند. قرائت دیگر اما به روی از سکه اشاره می کند که تنها وجوه عینی (تکنولوژیکال) نداشته بلکه پاره ذهن و میدان فکر و اندیشه را نیز مطمح نظر دارد. بعبارتی با تغییر ساختار تکنیکی جامعه، فرهنگ متناسب و مرادف با آن نیز شکل می گیرد.در این فرایند نه تنها تکنولوژی، پیشرفت می کند بلکه ذهن و فکر نیز توسعه می یابد . این همان فرایندی است که مدرنیته خوانده می شود البته تغییرات امعان نظرِ مدرنیته، الزاماً در معنای اخلاقی تر شدن و متعالی شدن جامعه نیست.

آنچیزی که مفهوم مدرنیته را با مفاهیمی همچون خانواده  و ازدواج پیوند می دهد خاصیت سیّالیت و مایگی است که در مفهوم مدرنیته مستتر است. مدرنیته سیّال یکی از اصطلاحات زیگموند باومن برای شرایط امروزی دنیاست که برخلاف مدرنیته جامد و متصلّب که سابق بر آن بوده است تعریف می‌شود. در  نظریه باومن، در جهان مدرن افراد با چالش‌هایی روبه‌رو می شوند که هرگز قبلًا با آن مواجه نبوده‌اند. اَشکال اجتماعی و موسسات گوناگون، توانایی زیادی برای ثابت نگه داشتن (بدون تغییر) قالب‌ها و چارچوب‌های فعالیت انسانی و طرح‌های طولانی و بلندمدت زندگی را ندارند و نمی‌توانند در این زمینه هم موفق باشند. بنابراین افراد مجبور به یافتن مسیرهای دیگری برای سازمان دادن زندگی‌شان هستند. افراد مجبورند یک سری پروژه‌های کوتاه مدت و ناتمام را به هم دیگر تابیده، روی هم قرار دهند. این پروژه‌های به هم تابیده شده، منجر به رشته محکم و متصلی نخواهد شد که به کمک آن، مفاهیمی‌ چون انتقال و پیشرفت به صورت هدفمند مورد استفاده قرار بگیرد. چنین زندگی‌ها و فعالیت‌های منفک شده و جدا از هم، نیازمند افرادی است که انعطاف‌پذیرند و بتوانند خودشان را  با تحولات روز تطبیق دهند و به صورت مداوم آماده و متمایل به تغییر تاکتیک با همان اطلاعات کوتاه باشند و به تعهدات و وفاداری‌ها بدون هیچ‌گونه اظهار تاسف بی‌تفاوت باشند و همچنین طبق توانایی‌های موجود به دنبال فرصت‌ها باشند. در مدرنیته سیّال، افراد باید فعالیت،‌ طرح‌های عملیاتی و محاسبات خود را طبق منافع و مضرّات فعالیت خودشان و تحت شرایط عدم اطمینان خاص بسنجند.

یکی از چالشهای اساسی عصر حاضرِ ملهم از مدرنیته، چالش خانواده است. خانواده به عنوان یکی از کهن ترین الگوهای زندگی اجتماعی امروزه در معرض هویت زدایی(Deidentity) است. امروز سیالیت و شکنندگی، دالّ مرکزی و یکی از پربسامد ترین واژگانی است که در ادبیات مدرنیست ها، بیش از هر چیزی دارای تکرار و فراوانی است. خانواده که عمری به درازای تاریخ  داشته است اکنون در پی همین خاصیت مایگی و صیروریتِ جهان معاصر در حال بدل شدن به فرایند بی مایه است. البته مدرنیست ها کل ساخت اجتماعی را درگیر این سیالیت و مایگی     می دانند و معتقدند که هر آنچه سخت و استوار است دود می شود و بر هوا می رود.

 مدرنیته با پیش فرض فوق، به جنگ خانواده آمده است و در پی آن است یکی از دیرپاترین نهادهای اجتماعی را  از پای درآورد. ازدواج سفید (آن است که زوجین بدون عقد نکاح اقدام به ازدواج و تشکیل زندگی مشترک می‌کنند) که امروزه بر سر زبانها افتاده است درست از بطن و دل همین فرضیه مدرنیته است که بیرون می آید. چرا؟ زیرا اولًا همانطور که مختصرًا شرح آن رفت مدرنیته با هر مقوله ی دارای ساخت (نه الزاماً ساختار فیزیکی و قابل لمس) در نزاع است. ساخت در علوم اجتماعی به مجموعه ای از روابط اجتماعی نسبتا پایدار در بافتار اجتماعی(Context) اطلاق می گردد. دوم اینکه شاخصه مدرنیته، بی شکلی و بی صورتی(Anti Formal) است. بدین معنا که مدرنیته با شعار انعطاف پذیری، هر واقعیت یا نهاد برخوردار ازساخت و دارای شکل و فرم را      برنمی تابد و میل دارد تمام ساخت های اجتماعی را از ساخت اندازد (Deorganize) . لیک با نوعی آنارشیسم بویژه در روابط اجتماعی بیشتر سر آشتی دارد تا با فورمالیسم (شکل گرایی) یا استراکچرالیسم (ساختارگرایی).

 سوم آنکه متفکران این نحله امروز همه چیز را در معرض آن چیزی می دانند که در دایره المعارف مدرنیست ها بازاندیشی(Rethinking) خوانده می شود. مدرنیست ها معتقدند که همه چیز در معرض باز اندیشی است حتی خود باز اندیشی نیز در معرض باز اندیشی است. بازاندیشی که از اصول موضوعه و مفروضات مسلّم این مکتب است به این واقعیت اشاره دارد که می توان در هر چیز تشکیک کرد و به آن پشت پا زد. لیک بر این اساس مدرنیست ها بدنبال نضج نوعی اسکیپتیسیزم یا شک گرایی دکارتی هستند. این گزاره سخت با مفهوم اباحه گیری در قرابت است. یعنی نوعی ولنگاری اجتماعی و تخالف با هر نوع نظم و انسجام در روابط و تعاملات اجتماعی. از جا کندگی ، بی ریشه گی و بی مکانی خصیصه چهارم مدرنیته است. این مفهوم به کَنده شدن رواط اجتماع از محیطهای محلی و تجدید ساختار این محیطها در پهنه های نا محدود زمانی – مکانی اشاره دارد. در این شرایط هیچ چیز به هیچ جایی متعلق نیست لیکن هویت زدایی در ذات مدرنیته است.

حال جهت جمع بندی به شاخص های ازدواج سفید بازمی گردیم. ازدواج سفید نه ازدواج دائم است و نه موقت و اساساً به عقیده راقم این سطور اصلاً ازدواج نیست، نوعی هم بودگی یا هم باشی است. دایم نیست زیرا همچون مدرنیته فاقد غایت است (یعنی توجه به تعالی ارزش های انسانی امعان نظر نیست). موقت هم نیست چون بازه زمانی در آن به هیچ وجه تعیین و تعریف نمی شود. لیک هر آن و لحظه ای که طرفین نسبت به ادامه رابطه اظهار بی میلی کنند بدون هیچ محدودیت و مقدمات و تشریفاتی از هم جدا می شوند. ازدواج از آنجایی که مبتنی بر ارزشهای انسانی است مقدس قلمداد می گردد در حالیکه بنیاد مدرنیته، تقدّس زدایی از جهان است. لیک ازدواج سفید نیز در امتداد تقدّس زدایی از نهاد خانواده است.

همانطور که می دانید ورود به عرصه خانواده و ازدواج، توام با مسئولیت پذیری و تعهد است این در حالی است که فقد مسئولیت در رابطه دو نفره، ویژگی ازدواج سپید است. در نهایت می توان ازدواج سپید را محصول لجام گسیختگی آزادی های فردی و پشت کردن به سنت های دینی  و اخلاقی دانست که مطمح نظر غرب است.  شاخص های مدرنیته بسی فراتر است از آنچه که در این مقال آمد اما با فعال شدن سوژه(Subject) و انفعال ابژه (Object)بعنوان آخرین خصیصه و قرائت از مدرنیته بحث را پایان می بریم. خلق سوژگی گرچه توانست غرب را از هژمونی ساختار، رهایی بخشد اما او را در دام و توری دیگر گرفتار ساخت. البته غرب به این زیاده روی ها، دیری است خو کرده است. زیاده روی های کلیسا، غرب را در آغوش لیبرالیسم انداخت. فربه شدگی استراکچرالیسم بود که غرب را در خاک اندویدوالیسم (فردگرایی) فروغلتاند. افراط گرایی های مارکسیسم غرب را در قعر چاه کاپیتالیسم (سرمایه داری) مدفون کرد و موارد بیشماری از این دست. ازدواج سفید نیز از آنجایی که ساختارها و نهادهای سنتی را به هیچ  می انگارد و یکسره در خدمت مطامع و غرایز فردی است، ثمره خلق سوژه در جهان مدرن است. البته این سوژگی می توانست نعمات دیگری نیز داشته باشد لیک نقمات آن متوجه شرق شد.